|
همروز می خوام واسه ی ادمای کم صبر یه مطلب بنویسم: به کرم سبز بیاندیش. بیشتر زندگی اش را روی زمین می گذراند. به پرندگان حسد می ورزد و از سرنوشت و شکل کالبدش غمگین می شود. می اندیشد:" من منفور ترین موجوداتم ...زشت...کریه...و محکوم به خزیدن بروی زمین ..." اما یک روز مادر طبیعت از کرم می خواهد پیله ای بدور خود بتند. کرم یکه می خورد ... پیش از ان هرگز پیله نساخته...گمان می کند باید گور خود را بسازد و اماده ی مرگ شود. هر چند از زندگی خود تا ان لحظه ناخوشنود است ...به خدا شکوه می برد:"خدایا درست زمانی که سر انجام به همه چیز عادت کردم ...اندک چیزی را هم که دارم از من می گیری؟" خود را نا امیدانه در پیله حبس می کند و منتظر پایان می ماند. چند روز بعد...در می یابد که به پروانه ای زیبا تبدیل شده است ...می تواند به اسمان پرواز کند...و همه او را تحسین کنند...از معنای زندگی و برنامه های خداوند شگفت زده است.... " از کتاب دومین مکتوب نوشته ی پائولو کوئیلو"
به روی گذشته و اینده درهای اهنین بکش و هر روز برای همان روز زندگی کن.... "دیل کارنگی" نگران نخواهم شد! گریه نخواهم کرد! اگر موضوعی بخواهد ذهنم را به خود مشغول کند...تسلیم نخواهم شد! تصمیم دارم زندگی کنم... "دیل کارنگی"
به امروز بنگر! زیرا زندگی است... نفس زندگی است ... دز زمان اندک ان واقعیت ها و دگرگونی های هستی شما نهفته است....شادمانی رشد....شکوه عمل...عظمت انجام کارهای بزرگ و دیروز جز یک خیال نیست و فردا جز یک خیال...امروز اگر زیبا زندگی کنی دیروز تو سر شار از رویای شادمانی خواهد بود و فردای تو تصویری از امید... پس! به امروز خوب نگاه کن و به سپیده بگو: درود! "دیل کارنگی"
از این به بعد ممکنه از نویسندگانی مثل "دیل کارنگی" واستون مطلب بنویسم... خوشبخت او و تنها خوشبخت او ان کسی که امروز را روز خود می نامد و با اسوده دلی می تواند بگوید: "ای فردا! هر چه توانی کن که امروز را بتمامی زیسته ام!"
|
About![]()
بنگ!
Home
|