تبليغاتX
~ درون یخ زده ی من...!؟ ~

~ درون یخ زده ی من...!؟ ~

خیلی ها بهم گفتن که وبلاگم تو مایه های هنری و کشف راز های هنری رفته...واسه ی همینم این دفعه یک متن نوشتم...شاید این مسخره ترین و مضحک ترین متنی باشه که خونده باشین...به قول لمونی اسنیکت می تونین خیلی راحت از خوندن این مطلب و اونچه که از اون حالیتون نمی شه منصرف شین...

 

 

ای خاک سرد مرا در اغوش گرمت بگیر

ای خاک سرد قلب پر دردم را لمس کن

 

و بگذار به تلخ ترین شیرین زندگیم برسم...

 

ای خاک سرد بگذار در گوشت زمزمه کنم انچا که انسانها با من کردند

ای خاک سرد بگذار در بازوان بی جانت بیارامم

 

و بگذار به تلخ ترین شیرین زندگیم برسم...

 

ای خاک سرد بگذار تو را سر پناه بی پناهی هایم بدانم

ای خاک سرد بگذار حقیقت ها را در تو بیابم

 

و بگذار به تلخ ترین شیرین زندگیم برسم...

 

ای خاک سرد بگذار برای اولین بار در زندگیم تنهایی را احساس نکنم

ای خاک سرد بگذار از اینجا فرار کنم هر چند که بی وقت است

 

و بگذار به تلخ ترین شیرین زندگیم برسم...

 

آری بگذار فریاد بزنم...در درون تو و از اعماق وجود خویش...که من تلخ ترین کابوس شیرینم را در عوض این دروغکده می خواهم...

ای تلخ ترین شیرینم...ای مرگ....بیا که تمام سلول های وجودم در طلبت ساز رفتن دارند...

 

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت16:20توسط فلورا | |


دیروز داشتم واسه ی کنکور ادبیات می خوندم که به شعر پابلو نرودا رسیدم...که برای ازادی مردم شیلی شعر گفته بود  بنام ما این را از گذشته به ارث می بریم کخ من اینجا تغییرش دادم...شعرشو دوست ندارم اما یه شعری از خودم تقریبا بر همون سبک به ذهنم رسید پس تقدیم به ایران از دست رفتمان و امید به بهبود شدنش...:

ما این را از گذشته از یاد برده ایم

میراثهای گرانبهای کوروشان و داریوشان

ما این را از گذشته از یاد برده ایم

اهورا مزدا و نامهایی که توسط اعراب دزدیده شد

ما این را از گذشته از یاد برده ایم

شبهای پر از ارامش و ستاره

ما این را از گذشته از یاد برده ایم

سلطنت بر تمام دنیا و قدرت و شکوه

ما این را از گذشته از یاد برده ایم

لبخند بروی چهره ی مردمانمان

ما این را از گذشته از یاد برده ایم

غرور ایرانی بودنمان را...

 

 

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت15:55توسط فلورا | |