|
امروز یه جوری بودم…یه متنی تو ذهنم بود…نوشتمش.اما باز بعدا گیر ندین عاشقی؟کیه طرف؟ همینجوری نوشتمش! امیدوارم خوشتون بیاد. می دونی… جای منو تو بین آن دو کوه خالیست. و درست در حالی که به اوج می رسیم، دوباره می آید. دوباره ان دست کثیف می اید. سنگ بزرگی را می غلتاند. من و تو غرق بوی همیم. سنگ سقوط می کند. مقابلمان می افتد. دوباره بینمان جدایی افتاد. اما… خوب است،حداقل صدایت را می توانم بشنوم. صدایی می اید. صدای تو نیست. صدای من هم نیست. نزدیکتر… و نزدیکتر… بوی تعفن اوری هم می اید. عزیزم!سیل!به تخته سنگ محکم بچسب! صدایم را… نشنیدی… خودم هم نشنیدم… اخر اب مرا بسرعت از تو دور کرد. در یک چشم بهم زدن. دوباره ان دست کثیف بود. نه!نه! فریاد بزن! بلند! بلندتر! منهم فریاد می زنم. چرا که این اخرین امید برای ثبت صدای هم،قسمتی از وجود هم،در خاطرمان است. که شاید… دست کثیف حداقل نتواند مارا از ذهن هم پاک کند. پ.ن: پویا جان بابت زحمتی که کشیدی ازت ممنونم.
|
About![]()
بنگ!
Home
|