تبليغاتX
~ درون یخ زده ی من...!؟ ~

~ درون یخ زده ی من...!؟ ~

 

بهار که برسد.

همه چیز که نو شود.

برای من تازه کهنه می شود...خاطره های تلخم.

بهار که برسد.

همه جا سبز که بشود.

برای من تازه کویری می شود..بهار ظاهری.

بهار که برسد.

همه که بخندند.

من گریه می کنم.

آخر...

بهار که زیبا نیست...

چون صادق نیست.

دنیاییست با شکل قشنگتر!

زمستان بمان.

حتی برای چند ثانیه.

حتی برای یک شب یلدا ی دیگر.

 فقط بمان.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن : اوهوم! خیلی فرق کردم! که چی؟

پ.ن: در مورد پ.ن هام نظر ندین.

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت22:12توسط فلورا | |


 

زمستانم بی تو رنگ قطب به خود گرفته است.

دوباره به وجود کوه مانندت به مانند همیشه نیازمندم.

تا با سردی خود...

گرمم کنی.

برگرد...

تا حس هستی را دوباره در من بیدار کنی.

جهنم هم آدم بی تکلیفی چون من را نمی خواهد...

بهشت هم رویایی است که در سومین روز سال نو پارسال...کمی حسش کردم.

منتظرت میمانم.

با تمام نا امیدی...

حتی اگر قرار باشد با روح به پرواز در امده ام دوباره ببینمت...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن : seems like ya tryin' to bring me down,back down to earth...

پ.ن: سال نو ات مبارک سنگدل.

پ.ن: کاش می تونستی بخونی.

 

+نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387ساعت14:31توسط فلورا | |