تبليغاتX
~ درون یخ زده ی من...!؟ ~

~ درون یخ زده ی من...!؟ ~

 

کاش میشد...لحظه ها را به عقب راند.

و یا خواب چشمان خشکیده را تعبیر کرد.

کاش میشد...که فریادی کشید

بر سر زندانبان حقیر این قلعه ی گمنام.

کاش میشد...در هر اغوشی گریست

نرینگی و مادگی معنایی نداشت.

کاش میشد...عشق را در اشکهای سیاه دخترک دید

و نه در گل سرخ ولنتاین بی بهار.

کاش میشد...حرف دل را نزنیم

با هرکس و نا کس این بیغوله.

کاش میشد ...خدا را دید

در رنگ ناخنهای من.

کاش میشد ...خندید قاه قاه

بر رفتن اسیری زین دنیا....

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن: نمیدونم چرا دیر اپ کردم.

پ.ن: متن زیاد خاصیم نبود! اما ...

 

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت21:37توسط فلورا | |