|
دیشب. زیر سنگینی سکوت اتاقم . آرام می بافتم. زشت و زیبا را... در میان تار و پود بافته هایم. شکل صورتت زنده تر از همیشه شکل گرفت. دستهایم سرعت گرفتند. بدنت کم کم نیز شکل گرفت. بافتم. آنقدر بافتم که اتاقم پر شد از تو. به دورم پیچیدی. گرم شدم...چه مطبوع! گرم...داغ... سوختم! پیچیدی....سفت تر! نفسهایم به شماره افتاد... دنیا سیاه شد.... یک بوسه. بافته ها باز شدند. صبح شده بود! ______________________________________ پ.ن: Z: maybe i'll fly 'n come to ur dreams ME: C'mon! that's impossible! i tried before...but useless پ.ن: تاکید می کنم, این نوشته واقعی است! پ.ن: تاکید 2 , به پی نوشت اولی برای درک بهتر مراجعه شود.
دوباره انتظار چهار پای تپل و چابک را می کشم و پس از آن صدای تیزی که شاید من می فهمیدمش. شبها ساعت 9:00 قرارمان بود. تو چرت میزدی و با هم به آهنگ گوش می دادیم. به آهنگ زندگی... می دانستم که وقتی آهنگ " Nothing Else Matters" را می گذاشتم یواشکی بهم چشمک می زدی و خر خر می کردی. کاش آن شب نمیدیدمت. که فکت شکسته بود چشم چپت کور شده بود و صدای تیزت در نمی آمد... بگذار همه ی دنیا به احساس بین منو تو بخندند. آنها که نمی دانند تو بودی که مرا با ماه آشنا کردی . به من بگو از آنچه که بر تو گذشت. کدامین دست انسان انسانیت ندیده ایی تو را به این شکل در آورد فکر می کنی فقط تو می توانستی اشک مرا ببینی منهم آنروز اشکت را دیدم. که خداحافظی کردی و با فک دردناکت برای اینکه دلم را نشکنی شیر خوردی می دانی؟... آنروز پشت دود سیگارم مثل روزهای اول شده بودی... می دانم که دیگر نمی آیی خودت بودی که به من یاد دادی هیچ چیز تکرار شدنی نیست... دلم برای شبهای آرام با سمفونی خرخر هایت تنگ شده. ---------------------------------------------------------------------------------- پ.ن: برای میشی عزیزترین گربه ی دنیا. پ.ن: کاش کمی خدا بودم. پ.ن: عکس میشی.
|
About![]()
بنگ!
Home
|